واقعا نمی ترسیدم که بمیرم . اگه تردیدی هم هست ، فقط به خاطرِ اینه که آدمِ خوبی نبودم هیچ وقت ، چون باید جوابِ بد بودنامو بدم و جوابی ندارم براش . هیچ چیزی تویِ دنیا نبود که بخواد منو نگه داره . هیچ کسی . من به هیچ کس وابسته نبودم و برای هیچ کسی هم مهم نبودم و نیستم . تولدِ منو کسی تو ذهنش نگه نمی داره یا برای موندنِ من هیچ کسی تلاش نمی کنه ... باید برم یه جایِ دورِ دور ، جایی که عطرِ رُز باشه ، بارون باشه ، خدا باشه ، گریه کنم و زمین بغلم کنه.
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور