ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند!
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند!
( اشاره به دائم النیش باز شدگی من
)
خواهی که بر نخیزدت از دیده رودِ خون
دل در وفای صحبتِ رودِ کسان مبند!
طوبی زِ قامت تو نیارد که دَم زند! ( ینیی خعلی خوش تیپم !
)
زین قصه بگذرم که سخن می شود بلند... ( اصن تیپم در سخن نمی گنجه
)
جایی که یارِ ما به شکر خنده دم زند ( جااان جااان جاننننن!
)
ای پسته کیستی ؟! تو خدا را به خود مخند!
گر طیره می نمایی و گر طعنه میزنی( جهان عاطفی بی شعوووور منظوره:|)
ما نیستیم معتقد ِ شیخِ خود پسند.
ز آشفتگی حالِ من آگاه کی شود
آن را که دل نه گشت گرفتار این کمند! ( کمند : مو ! کمند:|)
بازار شوق گرم شد آن شمعِ رخ کجاست!
تا جانِ خود بر آتش رویش کنم سپند؟! ( اشاره به کوچ کردن جهان عاطفی
)
حافظ چو ترکِ غمزه ی تُرکان نمی کنی،
دانی که کجاست جای تو خوارزم یا خجند؟؟!
( ترک :|||||||||||||||||||||||)
+ تعبیر : آدم باش و درس بخون! :|
+ ولی کلا فالتو عشقه . خدا شاخ نباتتو برسونه بهت . هرچند مُردی ولی بالاخره هر وخ از آب بگیری شاخ نباته بازم 
برچسب:
نویسنده: رضا احمدپور