این دوره ی سراسر مزخرفو گذروندم قبلا . هرچی که بشه ، هر چی که هست ، هر چقدم که نخوام حقیقتو ببینم و به خودم دروغ بگم ، آخرش یه جایی تلخیش میخوره تو صورتم ... همه چی با هم . هم نبودنش ، هم رفتنش ، هم هیچ وقت نیومدنش ، هم زندگی خوبِ الانِ بدونِ منش .
برچسب: آغوشِ,
نویسنده: رضا احمدپور